انجمن گل سرخ Forum Index
انجمن گل سرخ


بوی بوستان بوی گل ، بوی یار

 FAQFAQ   {جستجو}   {اعضا}Memberlist   Usergroups{گروه ها}   CalendarCalendar   Register{ثبت نام} 
 Profile{مشخصات کاربر}   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log in{ورود_خروج} 

معروفترین شعر شاعران

 
Post new topic   Reply to topic    انجمن گل سرخ Forum Index -> شعر و شاعری
View previous topic :: View next topic  
Author Message
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:23 am    Post subject: معروفترین شعر شاعران Reply with quote

فریدون مشیری
کوچه
بی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم
بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامناندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم ...ـ
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Google







PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:23 am    Post subject: Adv



Back to top
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:35 am    Post subject: Reply with quote

مهدی حمیدی شیرازی


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:39 am    Post subject: Reply with quote

وحشی بافقی


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم


عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم




کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت




این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت




اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم




عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او




بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او



این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد




پیش او یار نو و یار کهن هردو یکیست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکیست




قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکیست
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست




این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود




آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می توان یافت که بر دل ز منش یاری هست




از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست




به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی




ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم


مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:45 am    Post subject: Reply with quote

حافظ شیرازی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


دایم گل این بستان شاداب نمی​ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی


دیشب گله زلفش با باد همی​کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی


صد باد صبا این جا با سلسله می​رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی


مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی


یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی


ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی


ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی


فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی


تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده


حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 11:50 am    Post subject: Reply with quote

استاد شهریار


جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 12:44 pm    Post subject: Reply with quote

ملک الشعرا بهار

مرغ سحر ناله سر کن----- داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار، این قفس را----- برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ----- نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه این خاک توده را----- پر شرر کن، پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد----- آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است----- ابر چشمم ژاله بار است

این قفس چون دلم----- تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین----- دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این----- بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن

مرغ بی دل، شرح هجران----- مختصر کن مختصر کن مختصر کن

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
30min
Site Admin



Joined: 09 Aug 2008
Posts: 119

PostPosted: Sat Aug 09, 2008 12:47 pm    Post subject: Reply with quote

پروین اعتصامی


کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز
بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری
گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک
شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه
ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد
گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن
نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست
نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی
نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد
ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی
چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری
به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار
ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال
همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است
هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام
هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست
بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی
نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت
حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن
از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است
جهان را گه بلندی، گاه پستی است

_________________
کتاب اندیشکده ایران و یونان
کتاب مرجع سخنان پند آموز
کتاب 500 جمله برگزیده از ارد بزرگ
کتاب هم اندیشی اندیشمندان
Back to top
View user's profile Send private message Send e-mail
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    انجمن گل سرخ Forum Index -> شعر و شاعری All times are GMT + 10 Hours
Page 1 of 1

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum
You cannot attach files in this forum
You cannot download files in this forum


Powered by MasterTopForum.com with phpBB 2003 - 2004